طلاق یکی دیگر ازموضوعاتی است که ذهن مهاجرین و آنهایی که قصد مهاجرت دارند را درگیر کرده است. یک باور نادرست در جامعه شکل گرفته که مهاجرت منجر به طلاق می شود. و این مساله باعث احساس نگرانی در آنها شده است.
اولین نکته ای که می خواهم درباره اش صحبت کنم این است که طلاق یا جدا شدن زن و مرد به دلایل متفاوتی اتفاق می افتد که مهمترین آن عدم توافق در زمینه اختلافات فکری، احساسی و رفتاری است ودر پی آن مشاجراتی که نتیجه ندارد و زوج را به توافق و هماهنگی نمی رساند. تصمیم در مورد مهاجرت و زندگی در یک کشور جدید نیز میتواند یکی از موضوعاتی باشد که زوج با هم اختلاف نظر داشته باشند که می توانند به توافق برسند یا نرسند. پس خود مهاجرت نیست که منجر به طلاق می شود بلکه ناهماهنگی زوج در مهاجرت و حل نکردن تعارضات مهاجرتی است. اما از آنجایی که زندگی متاهلی چالش هایی دارد گاهی اوقات وجود یک مسأله مانند مهاجرت به آن دامن می زند.
مطالب مرتبط : افسردگی مهاجرت
در این مقاله همراه ما باشید تا درباره عوامل مهاجرت و تاثیر آن بر تعارضات زندگی زناشویی و طلاق صحبت کنیم. مهاجرت ما از ایران به کشورهای دیگر، مهاجرت از شرق به غرب است. زمانی که به کشورهایی مانند کانادا، امریکا، استرالیا، آلمان … مهاجرت می کنیم، وارد دنیای مدرن تری نسبت به وضعیت قبلی خود می شویم و باید منتظر مواجه شدن با فرهنگ متفاوتی باشیم. فرهنگ شرق ، فرهنگ جمع گرا است و چارچوب ها و ارزش های جمعی خود را دارد. در حالی که فرهنگ غرب بیشتر فردگرا است. در فرهنگ شرق جایگاه و نقش زن و مرد کاملاً جداست و این نقش های جنسیتی از کودکی برای هر دو جنس الگو برداری و مشخص شده است و باورهایی شکل گرفته که نسبت به جنس زن و مرد کاملاً متفاوت است. مثلا در جوامع شرقی مردان بیشتر نقش نان آور خانواده را دارند و زنان بیشتر نقش خانه داری و مسئولیت های خانه را به عهده دارند. جامعه شرق بیشتر مردسالارانه تراست. پوشش زنان و مردان در جوامع شرقی متفاوت است و بیشتر تحت تاثیر فرهنگ قرار دارد تا انتخاب خود فرد. و تمامی این باورها و رفتارها در جوامع شرقی پذیرفته شده است. برعکس در جوامع غربی نقش های جنسیتی به هم نزدیک تر هستند. همه ی آدم ها جدا از هویت جنسی می توانند هر شغل و نقشی را داشته باشند . هویت انسان به محیط و جامعه ای که در آن بزرگ میشود وابسته است. ممکن است بسیاری از موارد فرهنگ شرق یا فرهنگ غرب مورد پذیرش و پسند ما نباشد، اما ما سالیان سال با توجه به آن فرهنگ رشد کرده ایم. درست است که باورها و نقش های هر فردی بعد از مهاجرت تغییر می کند اما زمانی که در مورد زوج مهاجر صحبت می کنیم یعنی این که این زوج سال های زیادی را در فرهنگ دیگری زندگی کرده اند و یک باره وارد فرهنگ جدید می شوند. بنابراین ممکن است سوال های هویتی زیادی برایشان به وجود آید و در این زمان است که زوجین دچار تزلزل در روابط می شوند. سرعت تطابق یافتن در زن و مرد متفاوت است. تجربه وعلم ثابت کرده است که معمولاً زنانی که از شرق به غرب مهاجرت می کنند در سال های اولیه رشد هویتی و شخصیتی بیشتری نسبت به مردان دارند.
ممکن است مرد سنتی از همسرش توقعاتی داشته باشد که در جامعه ی غرب به آن بهایی داده نمی شود. مثلاً کار دادن در خارج از منزل، نوع پوشش و برخورد همسرش… در صورتی که زنی که از شرق به غرب مهاجرت کرده است محیط را برای رشد خودش فراهم می بیند، چرا که به او به عنوان یک فرد نگاه می شود نه یک زن.
یک زن غربی در ارتباط با مسائل زندگی، خودش تصمیم گیرنده است و نقش آن در جامعه با مرد برابری می کند. در این گونه مواقع زمانی که مرد سنتی باقی بماند و زن به فرهنگ جدید روی آورد، اختلافات و کشمکش ها شروع می شود. البته برعکس این هم اتفاق می افتد، ممکن است زن تمایل داشته باشد سنتی زندگی کند و مرد با آشنا شدن با فرهنگ غربی به سمت فرهنگ جدید گرایش پیدا کند. در این موارد زن ها تمایل دارند که نقش خود را به عنوان یک زن حفظ کنند و متناسب با شرایط قبلی خود، زندگی جدید را پیش ببرند و براساس تفکرات قبلی خود ممکن است از همسران خود توقعاتی داشته باشند که در جوامع غربی جایگاهی ندارد. مثلا مرد تنها نان آور خانواده باشد. روابط مرد و زن در محیط کار و محیط های دوستانه ممکن است برای آن ها آزاردهنده باشد و مرد در این موارد دیگر توقعات قبلی از همسر خودش را ندارد. نقش زن و مرد را یکسان می بیند به این باور می رسد که زندگی برای هر دو ماست و هر دو باید تلاش کنیم، دیگر جنس قوی و ضعیف وجود ندارد. مخصوصا در سال های اولیه ی مهاجرت که ممکن است از لحاظ مالی تحت فشار باشد این افکار او را آزار می دهد که چرا باید یک تنه برای ساخت زندگی جدید تلاش کند. و باز زمانی که زن و مرد به طور یکسان نسبت به فرهنگ جدید تطابق نمی یابند کشمکش ها و اختلافات آغاز می شود و ممکن است منجر به طلاق شود. اکثر این موارد به دلیل تفاوت های فرهنگی اتفاق می افتد، بنابراین بسیار اهمیت دارد که برای تطابق یافتن با فرهنگ جدید تلاش کنیم و به کشور میزبان احساس تعلق داشته باشیم (از شما دعوت می کنم به مقاله مهاجرت یا تبعید مراجعه کنید تا با روش های ساختن احساس تعلق در کشور جدید آشنا شوید).
جدا از مهاجرت، طلاق اتفاق می افتد و این یک امر طبیعی است. همان طور که روزی تصمیم می گیریم ازدواج کنیم، ممکن است ادامه راه برای ما دشوار باشد و به ناچار به زندگی مشترک پایان دهیم. عدم تفاهم، عدم جهان بینی یکسان، مشکلات مالی، مشکلات فرهنگی، مشکلات جنسی و بسیاری از مسائل دیگر می تواند منجر به طلاق شود. طلاق برای هر دو طرف دردناک است اما نباید برای ما تابو باشد. در برخی موارد باید مسیرها ازهم جدا شود که زندگی برای زوجین فرسایشی نباشد.
در این مسیر وجود یک مشاور می تواند مسیر را برای شما هموارتر کند. من، نرگس باباخانی دارای 20سال تجربه در زمینه زوج درمانی، در این مسیر همراه و همرازتان هستم.
برچسب:
نویسنده: محمد رضا راد